داستان خرسهای پاندا به روایت یک ساکسیفونیست که دوست دختری در فرانکفورت داشت!
شب دوم
{در سایه روشن. شاید پس از معاشقه. پشت به پشت هم روی ِ زمین نشستهاند و سرهایشان را به هم تکیه دادهاند. زن انگور میخورد. مرد سیگاری خاموش بر لب دارد و فندکی در دست.}
زن بگو آ.
مرد آ.
زن مهربونتر، آ.
مرد آ
زن آهستهتر، آ.
مرد آ.
زن من یه آی لطیفتر میخوام، آ.
مرد آ.
زن با صدای بلند اما لطیف، آ.
مرد آ.
زن بگو آ، یه جوری که انگار میخوای بهم بگی دوسم داری.
مرد آ.
زن بگو آ، یه جوری که انگار میخوای بهم بگی هرگز فراموشم نمیکنی.
مرد آ.
زن بگو آ، یه جوری که انگار میخوای بهم بگی خوشگلم.
مرد آ.
زن بگو آ، یه جوری که انگار میخوای اعتراف کنی خیلی خری.
مرد آ.
زن بگو آ، یه جوری که انگار میخوای اعتراف کنی برام میمیری
مرد آ.
زن بگو آ، یه جوری که انگاز میخوای بهم بگی ممنون.
مرد آ.
زن بگو آ، یه جوری که انگار میخوای بهم بگی لباسات رو درآر.
مرد آ.
زن بگو آ، یه جوری که انگار میخوای ازم بپرسی چرا دیر آمدی.
مرد آ.
زن بگو آ، مثل اینکه بخوای بهم بگی سلام.
مرد آ.
زن بگو مثل اینکه بخوای بهم بگی خداحافظ.
مرد آ.
زن بگو آ، مثل اینکه ازم بخوای یه چیزی برات بیارم.
مرد آ.
زن بگو آ مثل اینکه بخوای بهم بگی خوشبختم
مرد آ.
زن بگو آ، مثل اینکه بخوای بهم بگی دیگه هیچوقت نمیخوای منو ببینی.
مرد آ.
زن نه، اینجوری نه.
مرد آ.
زن ببین اگه به حرفم گوش نکنی دیگه بازی نمیکنم.
مرد آ...
زن پس بگو آ، یه جوری که انگار میخوای بهم بگی دیگه هیچوقت نمیخوای من رو ببینی.
مرد آ...
زن آهان. حالا خوب شد. حالا بگو آ، یه جوری که انگار میخوای بگی بدون من خیلی بد خوابیدی، که فقط خواب من رو دیدی، و صبح خسته و کوفته بیدار شدی بدون این که هیچ میلی به زندگی داشته باشی.
مرد آ...
زن آهان، بگو آ، انگار که یه چیز خیلی مهم میخوای بهم بگی.
مرد آ.
زن بگو آ. انگار که بخوای بهم بگی که دیگه ازت نخوام بگی آ.
مرد آ.
زن بگو آ، انگار که میخوای بگی فقط حرف زدن با آ خیلی عالیه.
مرد آ.
زن ازم بخواه که بگم آ.
مرد آ.
زن ازم بخواه که یه آی لطیف بگم.
مرد آ.
زن ازم بپرس همونقدر که دوستم داری، دوستت دارم؟
مرد آ.
زن بهم بگو که دارم دیوونت میکنم.
مرد آ.
زن و اینکه دیگه حوصلت سر رفته.
مرد آ.
زن خب، من قهوه میخوام.
مرد آ؟
زن معلومه که میخوام.
{مرد بلند میشود و برای مرد قهوه میریزد.}
مرد آ؟
زن آره یه قند کوچولو، مرسی.
مرد {پاکت سیگارش را به سوی او میگیرد} آ؟
زن نه خودم دارم.
{زن پاکت سیگارش را میآورد و سیگاری از آن بیرون میکشد.}
مرد {فندکش را به سوی او میگیرد} آ؟
زن فعلاً نه، مرسی.
مرد آ؟
زن نمیدونم... شاید... ترجیح میدم امشب خونه غذا بخوریم.
مرد آ.
زن باشه، ولی آخه سسش رو داریم؟
مرد آ.
زن پس بریم بیرون.
مرد آ.
زن پس همینجا بمونیم
مرد آ...
زن بیا اینجا...
مرد آ...
زن تو چشام نگاه کن.
مرد آ.
زن تو دلت یه آ بگو.
مرد ...
زن مهربونتر
مرد ...
زن بلندتر و واضحتر، برای اینکه بتونم بگیرمش.
مرد ...
زن حالا یه آ تو دلت بگو، انگار که میخوای بهم بگی دوستم داری.
مرد ...
زن یه بار دیگه
مرد ...
زن یه آ تو دلت بگو، انگار میخوای بهم بگی هیچوقت فراموشم نمیکنی...
مرد ...
زن یه آ تو دلت بگو، انگار میخوای بگی خوشگلم.
مرد ...
زن حالا میخوام یه چیزی ازت بپرسم... یه چیز خیلی مهم... و میخوام تو دلت بهم جواب بدی. آمادهای؟
مرد ...
زن آ؟
مرد ...
زن ...
مرد ...
مرسی از علی عزیز که زحمت تایپ کردنش رو واسه میم تنبل کشید. مرسی
{در سایه روشن. شاید پس از معاشقه. پشت به پشت هم روی ِ زمین نشستهاند و سرهایشان را به هم تکیه دادهاند. زن انگور میخورد. مرد سیگاری خاموش بر لب دارد و فندکی در دست.}
زن بگو آ.
مرد آ.
زن مهربونتر، آ.
مرد آ
زن آهستهتر، آ.
مرد آ.
زن من یه آی لطیفتر میخوام، آ.
مرد آ.
زن با صدای بلند اما لطیف، آ.
مرد آ.
زن بگو آ، یه جوری که انگار میخوای بهم بگی دوسم داری.
مرد آ.
زن بگو آ، یه جوری که انگار میخوای بهم بگی هرگز فراموشم نمیکنی.
مرد آ.
زن بگو آ، یه جوری که انگار میخوای بهم بگی خوشگلم.
مرد آ.
زن بگو آ، یه جوری که انگار میخوای اعتراف کنی خیلی خری.
مرد آ.
زن بگو آ، یه جوری که انگار میخوای اعتراف کنی برام میمیری
مرد آ.
زن بگو آ، یه جوری که انگاز میخوای بهم بگی ممنون.
مرد آ.
زن بگو آ، یه جوری که انگار میخوای بهم بگی لباسات رو درآر.
مرد آ.
زن بگو آ، یه جوری که انگار میخوای ازم بپرسی چرا دیر آمدی.
مرد آ.
زن بگو آ، مثل اینکه بخوای بهم بگی سلام.
مرد آ.
زن بگو مثل اینکه بخوای بهم بگی خداحافظ.
مرد آ.
زن بگو آ، مثل اینکه ازم بخوای یه چیزی برات بیارم.
مرد آ.
زن بگو آ مثل اینکه بخوای بهم بگی خوشبختم
مرد آ.
زن بگو آ، مثل اینکه بخوای بهم بگی دیگه هیچوقت نمیخوای منو ببینی.
مرد آ.
زن نه، اینجوری نه.
مرد آ.
زن ببین اگه به حرفم گوش نکنی دیگه بازی نمیکنم.
مرد آ...
زن پس بگو آ، یه جوری که انگار میخوای بهم بگی دیگه هیچوقت نمیخوای من رو ببینی.
مرد آ...
زن آهان. حالا خوب شد. حالا بگو آ، یه جوری که انگار میخوای بگی بدون من خیلی بد خوابیدی، که فقط خواب من رو دیدی، و صبح خسته و کوفته بیدار شدی بدون این که هیچ میلی به زندگی داشته باشی.
مرد آ...
زن آهان، بگو آ، انگار که یه چیز خیلی مهم میخوای بهم بگی.
مرد آ.
زن بگو آ. انگار که بخوای بهم بگی که دیگه ازت نخوام بگی آ.
مرد آ.
زن بگو آ، انگار که میخوای بگی فقط حرف زدن با آ خیلی عالیه.
مرد آ.
زن ازم بخواه که بگم آ.
مرد آ.
زن ازم بخواه که یه آی لطیف بگم.
مرد آ.
زن ازم بپرس همونقدر که دوستم داری، دوستت دارم؟
مرد آ.
زن بهم بگو که دارم دیوونت میکنم.
مرد آ.
زن و اینکه دیگه حوصلت سر رفته.
مرد آ.
زن خب، من قهوه میخوام.
مرد آ؟
زن معلومه که میخوام.
{مرد بلند میشود و برای مرد قهوه میریزد.}
مرد آ؟
زن آره یه قند کوچولو، مرسی.
مرد {پاکت سیگارش را به سوی او میگیرد} آ؟
زن نه خودم دارم.
{زن پاکت سیگارش را میآورد و سیگاری از آن بیرون میکشد.}
مرد {فندکش را به سوی او میگیرد} آ؟
زن فعلاً نه، مرسی.
مرد آ؟
زن نمیدونم... شاید... ترجیح میدم امشب خونه غذا بخوریم.
مرد آ.
زن باشه، ولی آخه سسش رو داریم؟
مرد آ.
زن پس بریم بیرون.
مرد آ.
زن پس همینجا بمونیم
مرد آ...
زن بیا اینجا...
مرد آ...
زن تو چشام نگاه کن.
مرد آ.
زن تو دلت یه آ بگو.
مرد ...
زن مهربونتر
مرد ...
زن بلندتر و واضحتر، برای اینکه بتونم بگیرمش.
مرد ...
زن حالا یه آ تو دلت بگو، انگار که میخوای بهم بگی دوستم داری.
مرد ...
زن یه بار دیگه
مرد ...
زن یه آ تو دلت بگو، انگار میخوای بهم بگی هیچوقت فراموشم نمیکنی...
مرد ...
زن یه آ تو دلت بگو، انگار میخوای بگی خوشگلم.
مرد ...
زن حالا میخوام یه چیزی ازت بپرسم... یه چیز خیلی مهم... و میخوام تو دلت بهم جواب بدی. آمادهای؟
مرد ...
زن آ؟
مرد ...
زن ...
مرد ...
مرسی از علی عزیز که زحمت تایپ کردنش رو واسه میم تنبل کشید. مرسی
+ نوشته شده در ساعت   توسط میم
|

