من و برف
برف
بعدازظهر
شیشه بالا کشیده ماشینها
شرشر لاستیکها روی آسفالت خیس
عابرای جمع شده تو خودشون
تک و توک
با قدمهای بلند
چتر
کاپشن زرد
کلاه سبز
برف
خیابون
خونه های گرم
دلتنگی
برف
لپهای سرد
انگشتهای یخ
سرخوشی
چاله های پر آب
ذشقب
آواز زیر لب
برف
خوابگاه
سکوت
پر چتر
گرما
داغی لیوان تو دست سرد
صدای خیابون
هوای برف
پ.ن. البته بعد از نوشتن اینها یاد اونهایی افتادم که باید تو همین برف خوشگل گوگوری! نه که بمیرن بلکه با سرما شکنجه بشن و فقط تو دلشون امیدوار باشن که به زودی سرما تموم میشه. سگ! هیچ خوشی نیست که با خیال راحت بشه ازش لذت برد...