تبليغاتX
من و خودم

من و خودم

من و خودم

بالاخره بعد مدتها زمان امتحانهای ما هم به سر رسد و برای تعطیلات بین ترم سه روزه اجازه مرخصی پیدا کردیم.تمام مدت امتحانها حرفها بود که سر دلم قلنبه می شد و مدام وسوسه ام میکرد که جزوه هامو به بهونه خریدن نون هم که شده بذارم زمین و خودمو به نزدیکترین مرکز اینترنت برسونم و مثل کسی که رسالت مهمی به دوش داره از اون فضای تنگ بریزمشون بیرون تا تو این فضای وسیع واسه خودشون هر جفتک چارگوشی خواستند بندازند;اما یاد امتحان که مثل یاد قیامت می اومد تو ذهنم  ترجیح میدادم هر جور شده با غرغرها و وسوسه هاشون کنار بیام.اما حالا که فرصت پیدا کردم و میخوام تو اولین فرصت آزادشون کنم,همشون مثل بچه های تخس قهر کردند.آهای ی قهر نکنید. تو,تو که راجع به جرقه های نورانی لباس خوابم بودی که اول ترسیده بودم اما بعد یه جورایی همدم تاریکیهام شده بود; یا تو,که میخواستی از استاد  مو سفید مهربون خطرناک!بگی ;ببینم مگه تو نبودی که می خواستی غر غرهای عاشقانه بکنی;تو چی که از ساکتی و بی عرضگی من تو برقراری ارتباط گله داشتی ;راستی کدومتون بود میگفت از مجید و تودل برو بودنش بگم و اینکه وقتی تو خوابگاه تنهاش میذارم مثل یه مادر واقعی نگرانش می شم؟;مه های شبونه و سکوت شبها و هوس شبگردی درددل کدومتون بود؟... با شماهام ازین فرصتها میدونید که کم پیدا می شه هاااا یوهووووو !نه؟!اوکی ! فاک یو.الحق که زاده های خودم هستید... 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میم  |